
تجربیات سخت مادرانِ رایحه و مسیرِ موفقیت (بخش دوم)
موفقیت اتفاقی نیست حاصلِ «تلاش» و «حمایت» است. مادران رایحه، امروز الگویِ توانمندی و خودباوریاند. آنها با تلاش و پشتکارِ خود و حمایتِ رایحه، توانستند مسیرِ شغلیِ موفقی را برای خود بسازند و اکنون، موجب افتخارِ ما هستند. داستان امید بخشی مادران در سایهی حمایت رایحه ادامه دارد.
محمد، قهرمان خانواده
حمیرا، مادری که سال ۹۸ همسرش را در حادثه آتش سوزی از دست داد، حالا با تکیه بر ایمان و عشقی مادرانه، سُکاندار کشتی خانواده است. او که روزگاری با کارهای خدماتی و بعد در یک شرکت تولیدی، چرخ زندگی را می چرخاند، این روزها به دلیل شرایط جنگ، بیکار شده و در تنگنای معیشتی زیادی قرار گرفته است.
اما قهرمان اصلی این داستان، محمد پسر خانواده است. نوجوانی که در هنرستان درس می خواند و با وجود مبارزه با دیابت و تزریق روزانه بیش از ۱۰۰ واحد انسولین، نه تنها تسلیم نشده، بلکه با هوش و ارادهای تحسینبرانگیز، مدیریت خانه را در نبود پدر به عهده گرفته است. او چراغ امید مادر است؛ پسری که از کودکی با دیابت می جنگد و در سختترین شرایط، درس خواندن را رها نکرده و با وجود بیماری، مردِ خانه شده است.
دختر خانواده نیز که سالها با کمبیناییِ یک چشم دست و پنجه نرم می کرد، با لطف خدا و یاری پزشکان، امسال طعم بینایی بهتر را چشید؛ امروز، این خانواده در یک زیرزمین ۴۳ متری و اجاره ای، روزگار سختی دارند و با چالشی بزرگ درگیر هستند. فروش خانه توسط مالک و نیاز فوری به مبلغ ودیعهای که فراتر از توان آنهاست. بدهی های درمان پسر و هزینههای روزمره، باری است که حمیرا به تنهایی قادر به حمل آن نیست و نیاز به حمایت همه جانبه دارد.
سقفی که با عشق بنا شد و زیر سایه ی مهریه می لرزد
زینب که زخمخورده ی ازدواج اول با مردی معتاد بود، حالا با یک فرزند برای ساختن زندگی، قدم به ازدواج دوم گذاشته و صاحب دو دختر شد و اکنون در کنار پسر همسرش تلاش می کند یک خانواده واقعی بسازد. اما در سال ۹۷ حادثهای تلخ همه چیز را تغییر داد؛ همسر دومش در سانحه تصادف دچار معلولیت جسمی و ذهنی شد و بار سنگین زندگی یکباره روی دوش این مادر افتاد.
از آن روز شانههای زینب ستونِ خانه شد. از خیاطی در کارگاههای کوچک گرفته تا دستفروشی در کوچههای نا امنِ جنگزده و جانکندن در کارهای خدماتی و بستهبندی؛ او برای ذره نانی که به خانه می برد جنگید. زینب با خونجگر، وامهای بزرگ و کوچک و مهربانی صاحبخانهای که به او تخفیف داد، سرپناهی کوچک برای فرزندانش خرید؛ خانهای که تنها دارایی اش از این دنیاست.
اما حالا دوباره دل زینب در اضطراب است. پسر همسر دومش قرار است برای گرفتن مهریه مادرش اقدام کند و این یعنی ممکن است زینب خانهای را از دست بدهد. خانه ای که با هزار زحمت، وام و قرض برای فرزندانش نگه داشته است. این مادر، تنها یک سقف نمی خواهد؛ او نگرانِ امنیتِ فرزندانی است که در تلاطم جنگ و فقر، تنها امیدشان به همان چهاردیواری است. خانهای که ثمره ی سالها رنج، صبوری و امید اوست.
از سوگ فرزند تا امید
کبری یکی دیگر از مادران موفق رایحه است؛ مادری که پس از ۱۰ سال جدایی از همسرش به دلیل اعتیاد، با تمام سختی ها ایستاده و رایحه را نقطه امید خود می داند. او داغِ از دست دادن پسرش در یک حادثه تلخ رانندگی با موتور را به دل دارد و هنوز با بغض از آن روزهای سخت، خسارتها و دردسرهای زیادی که برایش پیش آمد درد و دلها دارد؛ داغ فرزند زخمی نیست که با مرور زمان التیام یابد و کبری هنوز با چشمانی اشکبار از جای خالی پسرش می گوید.
اما کبری، با وجود همه این رنجها، تسلیم نشد. با حمایت رایحه توانست یک تنور گازی بخرد، نان بپزد، در یک شرکت بستهبندی کار کند و خیاطی را هم ادامه دهد. حالا او با امید و انگیزه، به بازارچهها و نمایشگاههای رایحه دل بسته و می خواهد سرویسهای آشپزخانهای که می دوزد را آنجا عرضه کند. وقتی اراده با حمایت پیوند میخورد، واژهی «ناممکن» رنگ میبازد.
زنی که قامتِ رنج را شکست
فریبا از آن دست زنانی است که وقتی حرف می زند، انگار تاریخِ سختیها را ورق می زند. او در کلماتش غم بزرگی نهفته است. غمی که از ازدواجی اجباری با مردی معتاد آغاز شد.
فریبا می گوید: جوانی ام زیر سایه ی خشونت و اعتیاد همسرم گذشت. اما او در همان شرایط سخت چراغ خانه اش را روشن نگه داشت. ثمره این زندگی، دو فرزند است که حالا مایه افتخار او هستند؛ فرزندی که حافظ قرآن است و با معدل بیست، در مسیر موفقیت گام برمی دارد.
اما تنِ فریبا، سندِ زنده سختیهای اوست. لیست بیماریهایش طولانی است: از تودههایی در پیشانی و سینه گرفته تا دیسک گردن، پارگی تاندون شانه، روماتیسم و زخم معده. او با بغض می گوید: اینها نشانههای کارِ مداوم و فشارِ سالهایی است که برای سیر کردن شکم بچههایم، خودم را به هر کاری زدم.
با این همه، فریبا هرگز از پا ننشست. او از مددکارش در رایحه به عنوان خواهری مهربان یاد می کند که در کنار رایحه و کمکهای کمیته امداد، دستش را گرفت
. فریبا با تکیه بر وامهای کوچک و بزرگ، کار و تلاشِ شبانهروزی، بالاخره توانست خانهای ۵۶ متری در پایین ترین نقطه شهر بخرد؛ خانهای که برای او فقط چهاردیواری نیست، بلکه قلعهای است که پس از سالها آوارگی و رنج، برای خودش و فرزندانش ساخته است.
در انتهای این لحظات سرشار از مهر، تشویقهای پرشور حاضران، بار دیگر تأییدی بود بر قدرت امید، پشتکار و ایمانی که مادران را به این نقطه ارزشمند رسانده است. در ادامه و به رسم قدردانی از این مادران موفق، رایحه پس از پذیرایی آنان، با اهدای لوح سپاس و هدایای نقدی، از تلاشها و ایستادگی مادران تجلیل کرد. مدیریت رایحه نیز، با آغوشی گرم و ابراز همدلی صمیمانه، همت و پشتکار این مادران را ارج نهاد و موفقیتهایشان را صمیمانه ستود. در پایان مراسم، خانواده ها پس از دریافت هدیه نقدی رایحه و ارزاقی شامل: گوشت، مرغ و آجیل، از محل مراسم، با لبخند همدلی اعضای رایحه بدرقه شدند.
واحد خبر رایحه: رویا معصومی



























